نفس خانوم تا اینجا تو گفتی از چه کسایی بدت میاد حالا من میگم.اصن تو که دختری درکی از احساس داری؟جز کارای بچگونه کار دیگه ای داری؟دیده بودی آدم با این همه غرور بیاد به التماس بیفته و بگه ناراحته حالا تو میگی حرف یه روزمه!اگه حرف یه روزم که ایجا نبودم از اون موقع تا الان عاشق نبودم.نفس یه چیز میگم ناراحت نشیا افکارت شده مث بچه نی نی یا.تا هرچی میشه نخود هر آشی تا به التماس میوفتم خرابکار کارایی.نفس بدون اگه من واسه یه روزم نمیموندم الان با تموم وجود.فاطی هرچی گفتی گفتم به روی چشم حالا هر کاری کردی گفتم اجازست حالا که تا الان همه افکارت بسار من بود همه ی کارات افکار بد بود.نفس خانوم ببخشیدا شرمنده احترام دخترا واجبه ولی بدون من هیچوقت دست نکشیدم و حرفم واسه یه روز نبوده با اسم سارا اوندم چون ورود پسرا ممنوع بود با التماس اومدم چون هیچ ترسی نبود اما هر دقیقه که من به امید آشتی فاطی صبر میکنم یا به امید خوبیش صبر میکنم هر دیقه میای میگی ولش کن میکنی اعصابو خوردم.نفس شرمندتم ولی تو وجدان نداری اگه داشتی درک میکردی این کارا رو واقعا نمیدونم مشکلت چیه اما هر چیه میدونم تو دلت گیده.آخه به من بگو تو چه کار داری؟فاطی جون اینو بدون که. اقعا فکرش نمیکردم یه ذره هم برات مهم نباشم