سارا؟ نه نه بهتره بگم همون امیر
سلام با عرض شرمندگی که اومدم تو وبت ولی دیگه واقعا نمیشد و نمتونستم....میدونی چرا؟.....چون برا اینکه تو ناراحت نشی با اسم سارا اومدم...برا این که. ناراحت نشی دیگه نیومدم......برا این که ناراحت نشی با هیشکی اس بازی نکردم...هرکی بهم گفت شمارت بده دهنش خابوندم......برا این که سعید بهت ..........داده بود هزار جور فحشش دادم ولی دیگه نتونستم....نمیتوستم بهت نگم فاطی چون فقط تو مهم بودی که میگفتم فاطی......نمیتونستم بدون بیدار کردنای هر روزت بیدار شم...نمیتونستم دیگه اون اسم امیر رو تو پستات ببینم......نمیتونستم بهت بگم دوست دارم چون گفتم ولش کن شاید عاشق کسی دیگه باشه ....نمیتونستم چون هر دقیقه یکی میگه مگه یاسی یا... چشونه ولی هیچ جوابی بشون ندادم...ببین و درک کن که دیگه دوری از تو سخت بوده برام اگه مشکل اخلاقه تا یک یاعت دیگه ببین چه اخلاقی پیدا میکنم؟
نويسنده : امير و فاطي


ف.ر

بسر عموي دوس بسر خالم ميشه عزيزم


نويسنده : امير و فاطي


نفس

عزیزم بای

راستی خودمو خوب معرفی کرده بودم ؟؟؟


نويسنده : امير و فاطي


نفس

نویسنگان وب رو نگاه کن

خوبه ؟؟؟؟

بجواب آجی


نويسنده : امير و فاطي


نفس

اگه منظورت شفیقه اصن اون خالتو از کجا می شناسه؟؟؟؟


نويسنده : امير و فاطي


نفس

راستی اگه تونستی اینایی رو که برات فرستادم ترجمه کنی بهم خبر بده

فقط پنج دقیقه دیگه می تونم بمونم

بگو ش ف ی ق کیه؟؟؟

نکنه منظورت شفقیقه؟؟؟؟


نويسنده : امير و فاطي


نفس

کی گفته کهه نمی شه سریع تر نوشت الان می خوای برات یه عالمه بنویسم

ببین

ممثقتنتلاحخصهخ43عفتاهخهع3حجعتهخقثحضهگقحتاقهثخحاحفاثضعتقثحخهفحنحکنمنحگنتنتخعقهثاهحثعحهغعثقح

نیگا چقدر سریع !!!×!!


نويسنده : امير و فاطي


ف.ر
اخه انشا از اين زود تر نميشه نوشت
نويسنده : امير و فاطي


نفس

یه چیزی بگم

من نفهمیدم ش ف ی ق کیه

من می شناسمش ؟؟؟؟

یکم راهنمایی می کنی


نويسنده : امير و فاطي


نفس

آجی یکم سریع تر من نمی تونم خیلی بمونم باید برم


نويسنده : امير و فاطي


نفس

باشه دیگه نمی گو ووووووووووووووووووی می گم یییییییییییییییییییی

خوبه

 


نويسنده : امير و فاطي


ف.ر
كوفتو وووووووووووووووووووووووووووووي حالم از اين كلمه داره بهم ميخوره
نويسنده : امير و فاطي


نفس

من یا تو

دو تا سنگ یه کَکی اَزَرُم تو سرت

نه نه نه آجی ها که با هم دعوا نمی کنن


نويسنده : امير و فاطي


ش ف ي ق به خالم گفته من ميخام با فاطي دوس شم خالمم برگشته گفته اون خودش دوس بسر داره اصن به تو محل نميده بعد اومده به من ميگه خوب جوابشو دادم منم با كمال برويي گفتم نه خير اينطوري كه بدتر ميلگه
نويسنده : امير و فاطي


ن . ت

چی شدی گلم ؟؟؟؟


نويسنده : امير و فاطي


ن . ت

آره کاملا ووووووووووووووووووووووووی

دیگه حالم از پسرا بهم می خوره

اوووووووووووووووووووووووی


نويسنده : امير و فاطي


ف.ر
نه هيچي نخوندم راستي آجي نامه رو خوندي؟ ديدي من نمي تونم باشما قهر باشم ديدي چقد دوستون دارم ديدي يا نديدي؟ميدوني چرا چون ميدونم شما هم يه همچين حسي به من داريدالبته اخرش شما اومدين خدتونو چسبوندين به من
نويسنده : امير و فاطي


ف.ر
امروز يه دعواي حسابي كرديم به نظر من لازم بود
نويسنده : امير و فاطي


نفس

منم بابا جونم و داشی ام رفتن بیرون مامانم همینجاست

املا خوندی ؟؟؟؟


نويسنده : امير و فاطي


ف.ر
مامي اينا خونه نيستن حوصله ي منم سر رفته
نويسنده : امير و فاطي


نفس

در جاذبه ی تو که شکی نیست

ولی اون اینقدر غرور نداره که دیگه بر نگرده


نويسنده : امير و فاطي


ف.ر
گفتم كه جاذبم از زمين بيشتره ديدي چطور برگشت هه هه هه هه
نويسنده : امير و فاطي


نفس

باش آجی جون

خوبی ؟؟؟؟


نويسنده : امير و فاطي


ف.ر
آجي بيخيال فردا ميبينيش
نويسنده : امير و فاطي


نفس

خیلی خوشحال شدم که اینجایی آخه حوصله ام سر رفته بود


نويسنده : امير و فاطي


ف.ر
ايول هنوز اينجايي
نويسنده : امير و فاطي


نفس

دیگه چه خبر

آجی جون


نويسنده : امير و فاطي


ف.ر
اجي كشيدم بصبر طرح اصلي شو كه دان كردم برات بفرستم
نويسنده : امير و فاطي


نفس

سلام گلم

طرح رو کشیدی ؟؟؟


نويسنده : امير و فاطي


نفس


نويسنده : امير و فاطي