امیل
امیل
من میخام داستان شروع آشنایی با تو و... از نگاه خودم بزارم تو هم اگه خواستی بزار. قسمت اول:مدرسه بودم.داشتیم با بچه بازی میکردیم که یک لحظه مصطفی(دوستم)اومد.گفتش:خبر داری مدرسه حجاب قراره کلاس تست بزاره معلماشم خوبن.گفتم:نه ولی اگه دختر پسر قاطی باشه میام.اون موقع زیاد تو فاز دختر مختر بودم.آقا عصرشم کلاس بود ما رفتیم کلاس که نگو دوست دختر قبلیم یاسمن همونجاست.هیچی دیگه همینجور گذشت و گذشت تا کلاسا تموم شد و من بلاخره به یاسمن شماره دادم ناگفته نماند تو اون کلاس چند نفر دیگه هم شماره دادن از قرار فاطمه شهدوستی و... اما یکی بود تو اون کلاس به نام فاطمه ایار زاده که نقش اول زندگی ما میشه.بگذریم.خب وقتی شماره به یاسمن دادم عصرش به من اس داد و همینجور اس میدادیم.با اینکه دیر جواب اسا رو میداد اما قابل تحمل بود.چند روز بعد یکی بهم اس داد که سلام خوبی و از این حرفا منم گفتم شما؟ گفته فاطمه ایار زاده هستم.اولش به جا نیاواردم ولی بعد با گرفتن مشخصات و... فهمیدم کیه و همونی بود که تو نظرم بود.گفت بیا مسابقه اس دادن کی زود تر میده منم گفتم باش.خلاصه مسابقه دادیم تا شب شد.اون گفت یه چیزی بگم منم گفتم بگو گفتش دوستت دارم.منم گفتم خب که چی فکر کردی یاسمن میزاره؟ گفت اونش بامن . منم گفتم باشه و بای دادم.خلاصه اون شب گفتم سرگرمیه خوبی میشه بزار ازش استفاده کنم.چند روزی گذشت و با یاسمنم قطع رابط کردم یا به قول امروزیا کات زدم.تو یه نامه منو فاطی داستانا زندگی مونو نوشتیم و همونحا تصمیم عوض شد و گفتم که واقعا دوستش داشته باشم و برا سرگرمی نباشه.بقیه داستان در قسمت دوم. فاطی تو نمیزاری داستانتو؟

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






نويسنده : امير و فاطي