اون روز راهبيمايي بود جلو ماداشت راه ميرفت بعد حي چشمك ميزد نميدونم به كي ولي من برگشتم بهش گفتم ميزنم تو دهنتا بعدش از اون موقع تاحالا كنه شده خونشونم طرفاي خونه ي ماست حي مياد از جلوي خونمون رد ميشه خالمو هم ميشناسه گفته بود شماره ي منو ميخاد 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






نويسنده : امير و فاطي