پیرزن دید عزرائیل داره میاد سراغش!
ازترس رفت تو مهد کودک نشست پیش بچه ها و شروع کرد به پفک خوردن!
عزرائیل نشست پیشش و گفت: چکار میکنی؟
پیرزن با صدای بچگانه گفت: قاقا میخورم!
عزرائیل گفت: پس بخور که میخوایم بریم ددر!

***

یارو میره خواستگاری…
پدر دختر میگه: شغل ثابت داری؟
یارو میگه: امام جمعه تهران بعد 30 سال هنوز موقته، من ازکجا شغل ثابت بیارم؟

***

تو یه تیمارستان آهنگ غمگین میذارن! بعد از چند دقیقه میبینن دیوانه ها دارن میرقصن به غیر از یه نفر که یه گوشه نشسته!
پزشکان تیمارستان با خودشون میگن: این یارو حتما خوب شده!
بهش میگن: چرا تو نمیرقصی؟
طرف میگه: من عروسم!



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






نويسنده : امير و فاطي